خرید بک لینک
دارم میرم ولی دلم میخواد باشم کنار تو می ترسم از این که یه عمر باشم در انتظار تو ....

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

درماندگی یعنی که فهمیدم ... وقتی کنارم روسری داری
یک تارِ مو از گیسوانت را ... در رختخوابِ دیگری داری
آخر چرا با عشق سر کردی ... محدوده را محدودتر کردی
از جانِ لاجانت چه می خواهی ... از خطِ پایانت چه می خواهی

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

شب ناگهان چقدر غم انگیز است این آسمان چقدر غم انگیز است شکل زمان چقدر غم انگیز است یعنی جهان چقدر غم انگیز است وقتی که تو بدون وطن باشی یعنی که د

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

حتّي تو هم... ول كن! نمي خواهم بگويم حالا كه با پايان قصّه روبرويم من سعي كردم مثل اين مردم نباشم وقتي خدا مي سوخت «من » هيزم نباشم حالا خدا مرده... و من مرده... و هرچه دنياي من خالي ست از دنيا، اگرچه

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

کاش بودي! که مرا درک کني... کاش بودي! که به حرف دل من گوش کني، لحظه اي! ثانيه اي! باشي تو و سپس باز مرا ترک کني. کاش مي شد که بيايي اينجا ، نه براي همه ثانيه ها! فقط!

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

من در این اوج جوانی ز جهان سیر شدم - صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم...

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

هنوز برای قرض گرفتن

هیزم از همسایه ها

هوا آن چنان سرد نیست.

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

هر روز که میگذرد تکهتکهام میکند مینشینم تکههای خودم را جمع میکنم کنار هم میچینم میبینم تکهای گم شده هر روز که میگذرد سبکتر میشوم زمانی اگر تکههای گمشده را پیدا کردی کنار هم بچین او

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

براي خنديدن هنوز راههاي زيادي پيدا ميشود ميتواني جلوي آينه بايستي و براي خودت شكلك دربياوري (اين كار فقط يكبار خندهدار است) ميتواني بنشيني و حماقتهاي زندگيات را يكي يكي پيش رو بگذاري و بشم

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 12 شهريور 1397 ساعت: 20:53

صفحه بندی